یکی از برجستهترین توانمندیهای راهبردی دشمن (ائتلاف آمریکا-رژیم صهیونیستی) که بهویژه در جریان جنگ اوکراین و سپس با شدتی بیشتر پس از عملیات ۷ اکتبر تبلور یافت، بهرهگیری از سامانههای هوشمند در حوزههای تحلیل، طراحی، برنامهریزی و هدایت عملیاتهای نظامی است. این توانمندی نقشی تعیینکننده در برخی از موفقیتهای عملیاتی این رژیم در دو سال اخیر ایفا کرده است.در روزهایی که از جنگ تحمیلی به مردم ایران می گذرد، این توانمندی همانگونه که قابل پیشبینی بود، نقشی جدی از خود نشان داد. بااینحال، در اقدامی هوشمندانه و مقتدرانه از سوی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران، شماری از پایگاههای پردازشی داده در سطح منطقه که در خدمت ماشین جنگی دشمن قرار داشتند، هدف حملات پهپادی قرار گرفتند(برای مثال زیرساخت های شرکت آمازون در امارات). این اقدام از منظر اختلال در زنجیره پردازش اطلاعات و فرماندهی دشمن، اقدامی راهبردی و شایسته توجه قلمداد میشود.
پرسش اساسی که یادداشت حاضر در پی پاسخ به آن است، این است که با فرض تداوم و تعمیق حملات به این دسته از زیرساختها در سطح منطقه، آیا میتوان به فلج شدن کامل یا حداکثری توانمندیهای شناختی و هوشمند دشمن در میدان نبرد امید بست؟برای پاسخ به این پرسش، لازم است ابتدا راهبردهای جایگزین و از پیشطراحیشده دشمن برای حفظ تداوم عملیاتی خود در سناریوی تخریب زیرساختهای منطقهای بررسی شود.
نخستین واکنش: در صورت آسیب جدی به زیرساختهای پردازشی آمریکا و رژیم صهیونیستی در منطقه، بیدرنگ شاهد انتقال بار پردازشهای حیاتی نظامی به سایر پایگاههای پردازشی این کشورها در خارج از منطقه (از جمله در خاک اصلی آمریکا، اروپا و شرق آسیا) خواهیم بود. پیامدهای این جابهجایی عبارتند از: افزایش چشمگیر ترافیک و تمرکز درخواستها بر روی مراکز داده باقیمانده در سایر نقاط جهان، که به کاهش کیفیت و سرعت پاسخدهی منجر خواهد شد. البته این اختلال با اولویتبندی و محدودسازی دسترسیهای عمومی قابل جبران است، اما در کوتاهمدت گریزناپذیر خواهد بود.
راهبردهای جایگزین: با وجود انتقال پردازشها، برخی قابلیتهای خاص و مورد انتظار از دسترس خارج خواهند شد. برای چنین وضعیتی، ارتش آمریکا و پنتاگون چندین راهبرد عمده را طراحی و تا حدودی عملیاتی کردهاند:
هوش مصنوعی لبه (Edge AI) در سلاحها:
در این الگو، به جای وابستگی به مراکز داده دوردست، مدل هوش مصنوعی مستقیماً درون سکوی تسلیحاتی (نظیر پهپاد) تعبیه میشود. این امکان به سلاح اجازه میدهد تا بدون نیاز به ارتباط با مراکز اصلی و صرفاً با تکیه بر آموزشهای قبلی، به شناسایی مواضع و انجام عملیات بپردازد. بااینحال، این راهبرد با محدودیتهای ذاتی زیر مواجه است:
- محدودیت سختافزاری: واحدهای پردازش گرافیکی (GPU) تعبیهشده در این سلاحها، از توان محاسباتی کافی برای تحلیل حجم عظیم دادههای میدان نبرد برخوردار نیستند.
- محدودیت مدل: امکان استفاده از مدلهای زبانی بزرگ (LLMs) و پیچیده بر روی این سکوها وجود ندارد.
- محدودیت دسترسی به داده: سامانه لبه به پایگاه داده گسترده و پویایی که در مراکز پردازشی قابل تحلیل است، دسترسی ندارد و صرفاً بر اساس دادههای از پیش ذخیرهشده عمل میکند.لذا، هرچند هوش مصنوعی لبه یک گزینه اضطراری محسوب میشود، اما با کاستیهای قابل توجهی همراه است. میتوان بخش قابل توجهی از خطاهای عملیاتی دشمن در روزهای اخیر نظیر اصابت به اماکن ورزشی، خودروهای شخصی یا تصاویر سهبعدی جنگندهها در فرودگاهها را ناشی از همین محدودیتها (کمبود داده، ضعف مدل و قدرت پردازشی ناکافی پهپادها) دانست.
معماری مش داده (Data Mesh – JADC2):
ارتش ایالات متحده یک مش داده توزیعشده را طراحی و آزمایش کرده است که میتواند آسیبپذیری مدلهای مرکزگرا را تا حدی جبران کند. در این معماری، دادههای حیاتی نه در یک مرکز واحد، بلکه بهصورت همزمان بر روی چندین گره (اعم از شناورهای دریایی، یگانهای زمینی، سکوهای هوایی و پایگاههای ثابت) ذخیره میشود. شبکه بهطور هوشمند دادهها را مسیریابی کرده و در صورت انهدام یک یا چند گره، دادهها در سایر نقاط شبکه بازتولید میشوند. هرچند این راهبرد در پروژه همگرایی (Project Convergence) با موفقیت آزمایش شده است.اما نکات حائز اهمیت آن است که:
استقرار کامل و بهرهبرداری عملیاتی از این معماری همچنان در مراحل اولیه قرار دارد و امکان استفاده فوری و فراگیر از آن در شرایط کنونی نیازمند بررسی دقیقتری است.
آسیبپذیری گرههای کلیدی: با وجود ماهیت توزیعشده این شبکه، برخی گرهها به دلیل موقعیت راهبردی، پهنای باند بالا یا نقش هماهنگکنندگی، از اهمیت ویژهای برخوردارند. حمله به این گرههای کانونی (Nodal Points) در معماری مش داده میتواند تأثیری فراتراز انهدام فیزیکی صِرف داشته باشد و با ایجاد اختلال در هماهنگی و یکپارچگی شبکه، عملاً کارایی کل سامانه را حتی با وجود بقیه گرهها کاهش دهد. این گرهها که معمولاً شامل مراکز فرماندهی، پردازش و توزیع داده در سطوح بالا هستند، میتوانند به عنوان اهداف راهبردی در کنار خود مراکز داده اصلی تعریف شوند.
ازدحامهای خودمختار از پیش مستقرشده (Pre-deployed Autonomous Swarms):
افراطیترین راهبرد عملیاتیشده، پرتاب حجم انبوهی از سلاحهای خودمختار (نظیر پهپادهای انبوه) پیش از نابودی زیرساختها و برنامهریزی آنها برای عملیات کاملاً مستقل است. این سامانهها با بستههای هدف و الگوریتمهای از پیش تعریفشده، برای ساعات یا روزها به عملیات خود ادامه میدهند. تجربه استفاده رژیم صهیونیستی از سامانه «هابسورا» (Habsora) برای انتخاب خودکار اهداف در مقیاس انبوه، نمونهای از این دکترین است. بااینحال، تمامی محدودیتهای یادشده برای هوش مصنوعی لبه (ضعف پردازش، عدم بهروزرسانی و …) در این سناریو نیز صادق است.
محاسبات ماهوارهای (Starshield)جایگزین دیگر دشمن، بهرهگیری از صورت فلکی استارشیلد، نسخه طبقهبندیشده و نظامی استارلینک است. در این معماری، بار پردازشهای هوش مصنوعی از زمین به فضا منتقل میشود. بدین صورت که مدلهای هوش مصنوعی بر روی ماهوارههای مستقر در مدار نزدیک زمین (LEO) بارگذاری میشوند، دادههای دریافتی از میدان نبرد (نظیر تصاویر و سیگنالها) در فضا پردازش میگردد و تنها خروجی نهایی (مانند مختصات هدف) به یگانهای زمینی، هوایی و دریایی ارسال میشود.
اما نکته ای که ناظر به این راهبرد میتوان ذکر کرد این است که به نظر میرسد این مدل یا به بهره بردادری نرسیده و یا به صورت جزئی امکان اتصال و شبکه شدن را دارا باشد. علاوه بر آن با توجه به هزینه های جدی، بهرهگیری ارتش دشمن از این مدلها، بسیار دور از ذهن به نظر میرسد.
نتیجهگیری و توصیه سیاستی:
با توجه به تحلیل فوق، بهترین راهبردهای پیشنهادی برای جمهوری اسلامی ایران جهت ایجاد اختلال حداکثری در توان پردازش هوشمند دشمن (بهعنوان مغز متفکر طراحی و هدفگیری عملیاتها) عبارت است از:
هدفگیری مستمر و همهجانبه کلیه مراکز پردازشی در کشورهای درگیر (نظیر رژیم صهیونیستی، قطر، امارات و …) یا کشورهایی که حمله به زیرساختهای آنها با هزینههای سیاسی و عملیاتی پایینتری همراه است.
توجه ویژه به گرههای کانونی معماری مش داده دشمن: شناسایی و هدف قرار دادن آن دسته از پایگاهها و مراکز فرماندهی-پردازشی که نقش کلیدی در هماهنگی و یکپارچگی شبکه مش داده ایفا میکنند. حمله به این گرهها میتواند حتی پیش از استقرار کامل این معماری، تأثیر آن را خنثی یا به شدت محدود سازد.
ایجاد اختلال در زنجیره تأمین و دسترسی دشمن به زیرساختهای خارج از منطقه (اگرچه این گزینه در عمل با دشواریهای زیادی روبهروست).
بهرهبرداری هوشمندانه از محدودیتهای ایجادشده در طراحی و عملیات دشمن و تمرکز بر عملیاتهای فریب (Deception) برای گمراهسازی مدلهای هوشمند محدود و آسیبپذیر دشمن.
در پایان، اگرچه دستیابی به نابودی کامل و حداکثری توان پردازش نظامی دشمن دور از دسترس به نظر میرسد، اما با تحمیل هزینههای مستمر، ایجاد محدودیتهای عملیاتی پایدار و اختلال در زنجیره فرماندهی مبتنی بر هوش مصنوعی، میتوان به طور جدی امکان دستیابی دشمن به موفقیتهای عملیاتی گسترده را مخدوش ساخت و معادلات میدان نبرد را به نفع جبهه حق تغییر داد.








بدون دیدگاه